خرید بک لینک
چه دعوای کثیفی بود دیشب ...

حالم داره ازین زندگی نکبتی بهم میخوره که هیچ وقت توش آرامش نداشتم و همیشه هم متهم بودم که من مخل آرامشم ...

منی که فقط تو رفت و آمد بین خونه کارم ...

بدون هیچ حاشیه ای ....

بدون هیچ ....

هیچ ....

کلا احساسی هیچی دارم، هیچ مطلق ...

فکر که میکنم میبینم من 10-12 سال پیش تو بیست سالگی چقدررررررررررر پر آرزو و پر هدف بودم ...

لعنت به یک تصمیم غلط که غل و زنجیر روزهای خوبم شد ...

و نمیدونم شجاعت باز کردن این غل و زنجیرو نداشتم یا با وجدان بودن بیش از حد و ترس از داغون شدن یکی دیگه و نرفتن آبروش بدبختم کرد ...

بعضی وقتها باید خداروشکر کرد که مرگی هست ...

و باید شجاعت داشت تا باهاش روبرو شد ...

من آماده ام که رو برو بشم ، فقط نگران یکی ام ... یکی که همه چیز و رشته تسبیح زندگیمه ...

رشته حیات و ممات من، کاشکی نیومده بودی ، نه بخاطر من که بخاطر خودت ...

برچسب: نویسنده: مهراد رستمیان تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:13

صفحه بندی