بعد از ده سال
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:13
ده سال است ننوشته ام ... شاید جزو آن اولیها در وبلاگ نویسی بوده ام وقتی هنوز هیچ سرویس دهنده فارسی نبود و .... و چه اضطراب کشنده ای دارم که باز تصمیم گرفته ام بنویسم. xa0 بگذرم. فقط مینویسم برای خودم که رد پاهایی بگذارم برای آینده که وقتی گذرم به اینجا افتاد مثل الان حسرت نخورم و بغض گلویم را نفشارد...
حالم بده
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:13
چه دعوای کثیفی بود دیشب ... حالم داره ازین زندگی نکبتی بهم میخوره که هیچ وقت توش آرامش نداشتم و همیشه هم متهم بودم که من مخل آرامشم ... منی که فقط تو رفت و آمد بین خونه کارم ... بدون هیچ حاشیه ای .... بدون هیچ .... هیچ .... کلا احساسی هیچی دارم، هیچ مطلق ... فکر که میکنم میبینم من 10-12 سال پیش تو ب...
حالم ازت بهم میخوره
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:13
ببین ... حالم ازت بهم میخوره ، وقتی هم میشینم فکر میکنم، میبینم از همون اول هم مجبورم کردی به دوستت داشتن ، برعکس چیزی که فکر میکردی ... دروغ نگم ، دوستت داشتم ... اما فقط یک خاطره دوره ... روزهای خوب هم فقط تاثیر داروی بیحواسیه که به خودم میزدم، اسمشو هم گذاشتم آمپول گوسفندیسم ... فقط تلقین میکنم ک...
شهوت بی سانسور نوشتن ....
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:13
عجب شهوتی است ، شهوت بی مهابا نوشتن .... نمیدانم چرا بعد از 10-11 سال امروز شروع کردم و اینقدر تند و گنگ ... xa0